خرید بک لینک

درباره سایت

تمام حرف های نگفته ام

امکانات وب

با مامانم رفتیم سینما خانه دختر دیدیم. خوب بود، بد نبود. به نظرم تموم شدنش یه جوری وگرنه بقیش خوب بود. قبل از اینکه سانس شروع بشه با مامان یه چرخی توی چارباغ زدیم، دیگه نرسیده به سینما بودیم که یه زنی از روبرو اومد به مامانم گفت خانم گردنتو بپوشون. ه

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 10:59

برا همینه که میگم مامانم اعتماد به نفس منو ازم گرفته.

همیشه ی خدا همین بوده.

 

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 10:59

تف به اجبار

تف به تحمل کردن زوری

ای خدا...

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 10:59

خستهام... دلم یه آرامش طووووولانی میخواد دلم میخواد فکرم از همه چیز خالی بشه نگرانی و استرسی نداشته باشم. کاش زندگی اینقدر سخت نبود کاش میشد خیلی راحت به تمام چیزایی که میخواستیم و واسشون تلاش کردیم برسیم. کاش میشد عاشق بود... دلم عشق میخواد.

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 1:20

مسافرم...

خدا کنه کارم به خیر و خوبی با نتیجه بالا تموم بشه...

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 1:20

صفحه بندی